تبليغاتX
دریایی باشیم تا آبی زندگی کنیم

سلام چطوريد خوبيد دلهاي گرمتون با ماست؟

ما يه بار ديگه اومديم البته اين دفعه با جزرومد

اين دفعه از ....... در اومديم .اومديم يه جاي بزرگتر به اسم دريا تا:

 

        دريايي باشيم و آبي زندگي كنيم و بي

 

رنگ نميريم.

 

 

 

 

جزر و مد مارو ياد خيلي چيزها ميندازه :ماه   دريا   آب   خدا   خروش   موج  …………

ووووووووماه رمضون قبل افطار يادتونه؟

ما ايروني ها عادت داريم اول هر كاري ميگيم بسم الله

ماهم:    هم ميگيم بسم الله هم  تو اولين پستمون يه قسمت از يه دعاي بزرگ رومينويسيم كه واقعا ………………..(همون دعايي كه ازيه  دوست تو اون غروب سرد و پاييزي گرفتم)و هم يه خاطره از يه دوست بزرگ كه چشم منو به دنيا باز كرد .همه واسش دعا كنيد.(واسه خوشبختيش)

پاييز بود و من آروم آروم روي برگا قدم ميزدمو به روزي فكر ميكردم كه اولين قدمو ورداشتم ولي چيزي يادم نميومد كه يه صدا يه صداي كوچيك منو از فكر در آورد. صداي يه پسر بچه اما وقتي بهش نگاه كردم و اون دستاي پينه بستشو ديدم فهميدم كه يه آدم بزرگ و واقعيه كه توي حجاب يه بچه قايم شده نه اينكه خودش بخواد نه.........وقتي بهم گفت خانوم تورو خدا يه دعا بخر وقتي به چهرش نگاه كردمو ديدم توي اين هواي سرد چه جوري دنبال اينو اون  ميره اونيكه الان بايد سر درسو مشقش تو خونه باشه تو همين فكرا بودم كه دوباره از صداش كه اين دفعه بلندتر شد جا خوردمو دستمو كردم تو دعاهاش و يكي رو بيرون كشيدم

بعد از اينكه اونو ازش خريدم چون خيلي در موردش كنجكاو شدم گفتم كجا ميري ؟

گفت : دنبال سرنوشت

گفتم : منم ميرم همونجا مياي با هم چند قدمي هم سفر بشيم

گفت : چند قدم آره خانوم جون چون من سر نوشتم معلوم نيست

گفتم اين چه حرفيه(چون تا حالا دوروبرم بچه اي به اين مردي نديده بودم)

خيلي با هم حرف زديم و توي همون چند دقيقه فهميدم كه دوست نداره من ازش سوال كنمو اون بگه اينقدر دلش پر بود كه فقط خودش گفت

گفت كه چه جوري با اين دستاي كوچيكش  چه جوري با اون چهره ي معصومش  از عهده ي سه نفر بر مياد.از نگاهاي مردم گفت از مادري گفت كه عاشقونه ميپرستيدش و...............

از اون روز به بعد اون شد واسم يه دوست كه ازش درس زندگي ميگيرم

ماها هميشه فكر ميكنيم كه چيزاي بزرگ پيش آدماي بزرگ و مهمه

ولي اون آدم كوچيك كه بيشتر ماها با بي محلي از كنارشون رد ميشيم

اگه يه بار فقط يه بار واقعا بهشون نگاه كنيم ميبينيم

ميبينيمو ميفهميم كه چيزاي بزرگ درساي بزرگ پيش همين دلاي كوچيكه

همين دلااااااااااااااااااااي كوچيك .

 

به نام خداي خوب و مهربان ما و شما

 

خدايا از تو درخواست ميكنم به نام بزرگ تو آن نام كه بسي بزرگتر و با عزت و جلال و گراميترين نامهاست آن نامي كه هرگاه به آن خوانده شوي براي گشايش درهاي  بسته ي آسمان به رحمت و بركتت گشوده گردد و هرگاه خوانده شوي بر مشكلات و تنگناهاي حوادث روي زمين به فراخي و سهولت مبدل گردد و چون خوانده شوي بر هر كار دشوار عالم سهل و آسان گردد و چون براي زنده شدن مردگان به آن نام خوانده شوي همه زنده شوند و چون براي دفع غم و درد و مصيبتها خوانده شوي همه برطرف شود و سوگند به جلال ذات بزرگوارت كه مكرمترين و با عزت ترين ذوات است و گردنكشان عالم پيشش ذليل و خاضع و صداهاي هر ذي صوتي از هيبتش خاموش و دلها از ترس او هراسان است و قسم به قدرتت كه آسمان را از افتادن بر زمين نگاه ميدارد .

اين يه قسمت از دعا بود كه من عاشقشم .

غروب جمعه قبل از اذان مغرب همه با هم دعاي سمات

حال چون اين  اولين پسته اميدوارم به بزرگي خودتون ببخشيد.

 

محكم     پر صلابت     آبي   و  بخشنده باشيد مثل دريا

        

        

 

يا ضامن آهو

 

تو دل يه مزرعه     يه كلاغ رو سياه

هوايي شده دلش     پابوسه امام رضا

اما هي فكر ميكنه   اونجا جاي كفتراس

آخه من كجا برم؟     يه كلاغ كه رو سيايت

من كه توي سياهيا      از همه رو سياترم

ميونه اون كبوترا     با چه رويي بپرم

تو همين فكرا بودش    كلاغ عاشقمون

يه دلش ميگفت:برو    يه دلش ميگفت: بمون

كه يهو صدايي گفت:   

تو نترسو راهي شو 

  به سياهي فكر نكن 

  تو يه زايري برو

من كه توي سياهيا از همه رو سياترم ميونه اون كبوترا با چه رويي بپرم؟

انشاالله همه ي عاشقا كنار حرمت.

امام رضا جون تولدت مبارك.

رسمه وقتي تولد يكي ميشه واسش هديه ميبرن

ولي نميدونم چه حكمتيه كه ما تو اين روزا از تو هديه ميخوايم

تورو خدا يه نگاه به ما هم بكن.

منتظرتم.

همه......... منتظريم.

انسان : ديگه از طناب پوسيده ي اعمالم هم كاري بر نمي ياد.اگه دستمو نگيري ميفتم ته چاهي كه با دستاي خودم كندم.

خدا : اميد به رحمت ما راه و رمز بهشت است.

 

 

سلام

همونطور كه همه ميدونيم اين شب جمعه شب يلداست.ولي من

نميخوام با حرفام در مورد اين شب خستتون كنم.خدا رو شكر همه ميدونن فلسفه ي اين شبو كه جنگ اهورا و اهريمن اتفاق افتاد.همه ميدونن كه بايد تو اين شب بايد برن خونه ي بزرگترا و هندونه و آجيل بخورن وفال حافظ بگيرن و...........

ولي يه مشكلي كه واسه ي هممون هرسال تو اين شب پيش ميياد حالا خودمونيم خدايي واسه همه پيش ميياد ديگه! كه آدم تصميم بگيره بره خونه ي كدوم مامانبزرگش؟؟؟؟

يا اگه اونايي كه خدا ايشالله مامانبزرگاشونو بيامرزه خونه فاميلاي

كدوم ورشون برن.جالب اينجاست كه مثلا اگه ما بريم خونه يه طرف همون فاميلاي اون طرف خودشون يه طرف ديگه  يه طرف ديگه يي رو دارن.

ما خودمون كه مثه تاندول ساعت تايم ميذاريم مثلا تا شام يه جا بعد شام خونه ي اون طرفمون ولي هميشه هيچ جا اون طوري كه بايد بهم خوش نميگذره چون دلم هر دو جا ميمونه كه الان كه من اينجام اونا دارن چي كار ميكنن و از اون مهمتر چي دارن ميخورن؟

حالا ممكنه واسه بعضي هاتون اين مشكل پيش نياد ولي خدايي خودمونيم

اينجا كه ديگه كسي نيست واستون پيش نيومده؟راستي يادم رفت كه بگم توي اين شب مواظب دستگاه گوارشتون باشين. ولي واقعا تو دنيا از همه چي ميشه گذشت الا...........

اينا كه شوخي بود ولي واقعا چه قد قشنگه اين كارا كه شب آخر پاييز و شب اول زمستون دور هم جمع ميشيم و فال ميگيريمو بقييه عمرمون ناخداگاه به همون سمتي پيش ميره كه تو فالمون اومده چه حكمتي هست خدا ميدونه؟

نكته ي اخلاقي و آموزشي :

من تو قسمتاي اول اين پست يه جا گفتم كه توي اين شب بايد آجيل و هندونه خورد درسته اما اين دوتا تنقلات يه چيزه كلييه واسه تمومه ايران از اونجايي كه ما تو گيلانيم بايد جهت اطلاع اون دسته از دوستان كه شمالي نيستن بگم كه ما فقط اينارو نميخوريما . ما توي اين شب فسنجون ميخوريم آلو مسما ميخوريم ماهي ميخوريم قيمه ميخوريم اينا غذاهايي كه به عنوان غذاي اصلي سر سفره ي بيشتر شمالي ها اللخصوص فومني هاي عزيز هست .مخلفات سر سفره :زيتون پرورده و باقالي و خيار و سالاتتتتتتت و طرب(از اونايي كه كلش سفيده ) و دوغ و...... اينايي كه گفتم تا حالا ماله شام بود. بعد از شام هم اول چايي با رشته خوشكار و بعد هندونه و بعد آجيل تو همين بين فال حافظ و بعد كدو (از اونايي كه نارنجيه)و بعد پشمك و بعد اگه جا داشتيم ميوه و بعد اخته و البالوي خيس شده . همه همشهري ها همينا رو ميخورن ولي ممكنه ترتيبش فرق كنه.

البته ما اصلا شكمو نيستيما محض اطلاع هم استاني هاي عزيز گفتم اينارو تا اطلاعات عموميشون زياد بشه.

گذشته از شوخي:::::

شب  يلدا يه جا بمونيم دلمونم جاي ديگه نباشه و با خيال راحت همه دور هم بشينيم و بگيم:

 

اي حافظ شيرازي    تو محرم هر رازي

 

بر ما نظر اندازي    تو رو به حق شاخه نباتت و قرآن و محمد

 

(ص) و صلوات(حالا چشماتو ببند و نيت كن) ........

 

تا طلبي ديگر از آبي بيكران حضورت.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مارال و زهرا در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 23:31 |