اگر يادتان بود و باران گرفت
( لطف كنيد)دعايي به حال بيابان كنيد***
نزديك ميان ترم و درسها همه انبار شده...!!!!!!!
اگر يادتان بود و باران گرفت
( لطف كنيد)دعايي به حال بيابان كنيد***
نزديك ميان ترم و درسها همه انبار شده...!!!!!!!
صدها درخت افتاد تا اين برج پولاد
سر بر كشيد
اي داد از اين بيداد فرياد! .ديگر پرستو.گل.چمن.پروانه.شمشاد. .رفتند از ياد........!
فرداست.-خواهي ديد-كز اين گونه.هر سوي
هم اب را دوخت!
هم سنگ را كاشت!
انك!
ببين!از پايگاه ماه بر خواست
چون زنگيان تيغ در مشت
"ناهيد" را كشت!
"بهرام" را بر خاك انداخت!
"خورشيد" را از طاق برداشت.
-اي سايبانت برج پولاد
تاج غرورت بر سر.از خودكامگي مست!
كارت.نه ان
راهت نه اين است.
فرزانه استاد!
با من بگو در عمق اين جان هاي تاريك
كي مي توان نوري بر افروخت؟
يا روي اين ويرانه ها
كي مي توان صلحي بر افراشت؟!
اي جنگل اهن به تدبير تو اباد!
كي مي توان در باغ اين چشمان گريان
روزي نهال خنده اي كاشت؟
جاي به چنگ اوردن ماه
يا پنجه افكندن به خورشيد
كي مي توان
كي مي توان
كي مي توان
دل هاي خونين را ز روي خاك برداشت؟؟؟؟!!! 

![]()
بفرما خرما
ما دوباره اومدیم بعد از ماهها دوری .........
در مورد علتش نمیتونیم چیزی بگیم چون مشکلات زیادی رو با یاری خدا پشت سر گذاشتیم.
الان تو نیمه ی شعبان تو این روز قششششششششششششششششششششنگ
دوباره با یه بغل گل با یه دنیا ارزوی خوشبختی و سلامتی با یه اسمون توکل به اقا با یه دریا دوباره
شروع کنیم ابی بودنو دریایی زندگی کردن.
![]()
![]()
![]()
تولد اقامون واسه همتون مبارک و میمون باشه ایشالله همه تو
این شبای عزیز از ته دل حاجت روا بشنو به حق اقا روزه های همه
قبول باشه.همه مریضا قرض دارا مشکل دارا همه روا.ایشالله دل همه ی
جوونا طاهر بلاخره هرچه می خواهد دل تنگت امشب بگو که دلدار
واقعی یه امشبو پیشته![]()
![]()
الهی ترین لحظه ی هستی انسان زمانی است که میتواند به زندگی خیره شود به سراسر هستی
در قالب یک پارچه و نابش.در لحظات شور عظیم خلسه بسیاری از انسانها موفق به دریافت این
الهام میگردند.
هرچه انها را جستجو میکردم در تو یافته ام.در تو یافته ام روحی که روان مرا به پرواز دراورد که بر
چیزهای کهنه نوری تازه تاباند که اغوش خود را به من بخشید تا بتوانم سرم را در ان ارام دهم.
اکنون نزدیکتر از پیش هستی و احساس میکنم که خداوند خود را در هر انچه ما را به هم
میپیوندد تجلی میبخشد.
((بخشی از نامه های عاشقانه یک پیامبر از جبران خلیل جبران))
ابی باشیم تا دریایی زندگی کنیم و بی رنگ نمیریم.
یا حق
خواب ديدم
در خواب با خدا گفتگويي داشتم
خدا گفت: پس مي خواهي با من گفتگو كني؟
گفتم: اگر وقت داشته باشيد.
خدا لبخند زد.
_وقت من ابدي است.
چه سوالاتي در ذهن داري كه مي خواهي از من بپرسي؟؟؟
_چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند؟
خدا پاسخ داد:
اين كه با نگراني نسبت به اينده زمان حال فراموششان مي شود.
انچنان كه ديگر نه در اينده و نه در حال زندگي مي كنند.
اينكه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهد مرد و
چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند.
_خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم.
بعد پرسيدم.....
به عنوان خالق انسانها مي خواهيد انها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد:
ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد.
اما مي توان محبوب ديگران شد.
ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند.
ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد.
ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل كساني كه
دوستشان داريم ايجاد كنيم.
و سالها وقت لازم خواهد بود تا ان زخم التيام يابد.
با بخشيدن- بخشش ياد بگيرند.
ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به موضوع واحد نگاه كنند و ان را متفاوت ببينند.
و ياد بگيرند كه من اينجا هستم..
........ هميشه........
زهرا-برگرفته از کتاب گفتگو با خدا-با تلخیص

التماس دعا داریم توی این شب های قشنگ
چه قدر فاصله هارو كم كرديم با نجواها و زمزمه ها چه زود فصلهارو به بهار رسونديم وقتي تو تو راه بودي و ما چشم به راه د لم تو رو بهونه ميگيره
خوب گوش كن خوبه خوبه خوب گوش كن داره بارون مياد نميشنوي؟
حالا خوب نگاه كن نميبينيش؟ نميبينيش؟
بنده ي مسلمنمونه خدا كجااااااااااااااااااااااااااااااايي؟
علاقه ي خودتو تا حالا به خدا ابراز كردي؟ ويژگي هاي يه بنده ي خوب چيه؟ تا حالا كسي رو بخشيدي؟ تو چه موردي بوده؟ فكر ميكني خدا چه موقعهايي بنده هاشو ميبخشه؟
نكنه شما هم جواب ميدين انسان جايزالخطاست؟؟؟!!!! روح رو ميشه شست؟ ويژگي هاي يه روح پاك چيه؟
آهاي آدم كجايي داري چي كار ميكني؟ نميبيني بارونو نميشنوي داره صدات ميكنه؟ چرا يا علي نمگي؟
خورشيد ماه ايمان از اين روشن تر ديگه چي ميخواي؟
خدابا لحظه هاي خدايي مونو قبول كن.
رنگ تازه بزنيم به لحظه هاي سوخته ي عمرمون با يادش
حالا سبزش كنيم يا آبي ؟
يادت نره :
با ذكرش وجودت رو معطر كني.
تا طلبي ديگر از آبي بيكران حضورت.
سلام چطوريد خوبيد دلهاي گرمتون با ماست؟
ما يه بار ديگه اومديم البته اين دفعه با جزرومد
اين دفعه از ....... در اومديم .اومديم يه جاي بزرگتر به اسم دريا تا:
دريايي باشيم و آبي زندگي كنيم و بي
رنگ نميريم.
جزر و مد مارو ياد خيلي چيزها ميندازه :ماه دريا آب خدا خروش موج …………
ووووووووماه رمضون قبل افطار يادتونه؟
ما ايروني ها عادت داريم اول هر كاري ميگيم بسم الله
ماهم: هم ميگيم بسم الله هم تو اولين پستمون يه قسمت از يه دعاي بزرگ رومينويسيم كه واقعا ………………..(همون دعايي كه ازيه دوست تو اون غروب سرد و پاييزي گرفتم)و هم يه خاطره از يه دوست بزرگ كه چشم منو به دنيا باز كرد .همه واسش دعا كنيد.(واسه خوشبختيش)
پاييز بود و من آروم آروم روي برگا قدم ميزدمو به روزي فكر ميكردم كه اولين قدمو ورداشتم ولي چيزي يادم نميومد كه يه صدا يه صداي كوچيك منو از فكر در آورد. صداي يه پسر بچه اما وقتي بهش نگاه كردم و اون دستاي پينه بستشو ديدم فهميدم كه يه آدم بزرگ و واقعيه كه توي حجاب يه بچه قايم شده نه اينكه خودش بخواد نه.........وقتي بهم گفت خانوم تورو خدا يه دعا بخر وقتي به چهرش نگاه كردمو ديدم توي اين هواي سرد چه جوري دنبال اينو اون ميره اونيكه الان بايد سر درسو مشقش تو خونه باشه تو همين فكرا بودم كه دوباره از صداش كه اين دفعه بلندتر شد جا خوردمو دستمو كردم تو دعاهاش و يكي رو بيرون كشيدم
بعد از اينكه اونو ازش خريدم چون خيلي در موردش كنجكاو شدم گفتم كجا ميري ؟
گفت : دنبال سرنوشت
گفتم : منم ميرم همونجا مياي با هم چند قدمي هم سفر بشيم
گفت : چند قدم آره خانوم جون چون من سر نوشتم معلوم نيست
گفتم اين چه حرفيه(چون تا حالا دوروبرم بچه اي به اين مردي نديده بودم)
خيلي با هم حرف زديم و توي همون چند دقيقه فهميدم كه دوست نداره من ازش سوال كنمو اون بگه اينقدر دلش پر بود كه فقط خودش گفت
گفت كه چه جوري با اين دستاي كوچيكش چه جوري با اون چهره ي معصومش از عهده ي سه نفر بر مياد.از نگاهاي مردم گفت از مادري گفت كه عاشقونه ميپرستيدش و...............
از اون روز به بعد اون شد واسم يه دوست كه ازش درس زندگي ميگيرم
ماها هميشه فكر ميكنيم كه چيزاي بزرگ پيش آدماي بزرگ و مهمه
ولي اون آدم كوچيك كه بيشتر ماها با بي محلي از كنارشون رد ميشيم
اگه يه بار فقط يه بار واقعا بهشون نگاه كنيم ميبينيم
ميبينيمو ميفهميم كه چيزاي بزرگ درساي بزرگ پيش همين دلاي كوچيكه
همين دلااااااااااااااااااااي كوچيك .
به نام خداي خوب و مهربان ما و شما
خدايا از تو درخواست ميكنم به نام بزرگ تو آن نام كه بسي بزرگتر و با عزت و جلال و گراميترين نامهاست آن نامي كه هرگاه به آن خوانده شوي براي گشايش درهاي بسته ي آسمان به رحمت و بركتت گشوده گردد و هرگاه خوانده شوي بر مشكلات و تنگناهاي حوادث روي زمين به فراخي و سهولت مبدل گردد و چون خوانده شوي بر هر كار دشوار عالم سهل و آسان گردد و چون براي زنده شدن مردگان به آن نام خوانده شوي همه زنده شوند و چون براي دفع غم و درد و مصيبتها خوانده شوي همه برطرف شود و سوگند به جلال ذات بزرگوارت كه مكرمترين و با عزت ترين ذوات است و گردنكشان عالم پيشش ذليل و خاضع و صداهاي هر ذي صوتي از هيبتش خاموش و دلها از ترس او هراسان است و قسم به قدرتت كه آسمان را از افتادن بر زمين نگاه ميدارد .
اين يه قسمت از دعا بود كه من عاشقشم .
غروب جمعه قبل از اذان مغرب همه با هم دعاي سمات
حال چون اين اولين پسته اميدوارم به بزرگي خودتون ببخشيد.
محكم پر صلابت آبي و بخشنده باشيد مثل دريا

يا ضامن آهو
تو دل يه مزرعه يه كلاغ رو سياه
هوايي شده دلش پابوسه امام رضا
اما هي فكر ميكنه اونجا جاي كفتراس
آخه من كجا برم؟ يه كلاغ كه رو سيايت
من كه توي سياهيا از همه رو سياترم
ميونه اون كبوترا با چه رويي بپرم
تو همين فكرا بودش كلاغ عاشقمون
يه دلش ميگفت:برو يه دلش ميگفت: بمون
كه يهو صدايي گفت:
تو نترسو راهي شو
به سياهي فكر نكن
تو يه زايري برو
من كه توي سياهيا از همه رو سياترم ميونه اون كبوترا با چه رويي بپرم؟
انشاالله همه ي عاشقا كنار حرمت.
امام رضا جون تولدت مبارك.
رسمه وقتي تولد يكي ميشه واسش هديه ميبرن
ولي نميدونم چه حكمتيه كه ما تو اين روزا از تو هديه ميخوايم
تورو خدا يه نگاه به ما هم بكن.
منتظرتم.
همه......... منتظريم.
انسان : ديگه از طناب پوسيده ي اعمالم هم كاري بر نمي ياد.اگه دستمو نگيري ميفتم ته چاهي كه با دستاي خودم كندم.
خدا : اميد به رحمت ما راه و رمز بهشت است.

سلام
همونطور كه همه ميدونيم اين شب جمعه شب يلداست.ولي من
نميخوام با حرفام در مورد اين شب خستتون كنم.خدا رو شكر همه ميدونن فلسفه ي اين شبو كه جنگ اهورا و اهريمن اتفاق افتاد.همه ميدونن كه بايد تو اين شب بايد برن خونه ي بزرگترا و هندونه و آجيل بخورن وفال حافظ بگيرن و...........
ولي يه مشكلي كه واسه ي هممون هرسال تو اين شب پيش ميياد حالا خودمونيم خدايي واسه همه پيش ميياد ديگه! كه آدم تصميم بگيره بره خونه ي كدوم مامانبزرگش؟؟؟؟
يا اگه اونايي كه خدا ايشالله مامانبزرگاشونو بيامرزه خونه فاميلاي
كدوم ورشون برن.جالب اينجاست كه مثلا اگه ما بريم خونه يه طرف همون فاميلاي اون طرف خودشون يه طرف ديگه يه طرف ديگه يي رو دارن.
ما خودمون كه مثه تاندول ساعت تايم ميذاريم مثلا تا شام يه جا بعد شام خونه ي اون طرفمون ولي هميشه هيچ جا اون طوري كه بايد بهم خوش نميگذره چون دلم هر دو جا ميمونه كه الان كه من اينجام اونا دارن چي كار ميكنن و از اون مهمتر چي دارن ميخورن؟
حالا ممكنه واسه بعضي هاتون اين مشكل پيش نياد ولي خدايي خودمونيم
اينجا كه ديگه كسي نيست واستون پيش نيومده؟راستي يادم رفت كه بگم توي اين شب مواظب دستگاه گوارشتون باشين. ولي واقعا تو دنيا از همه چي ميشه گذشت الا...........
اينا كه شوخي بود ولي واقعا چه قد قشنگه اين كارا كه شب آخر پاييز و شب اول زمستون دور هم جمع ميشيم و فال ميگيريمو بقييه عمرمون ناخداگاه به همون سمتي پيش ميره كه تو فالمون اومده چه حكمتي هست خدا ميدونه؟
نكته ي اخلاقي و آموزشي :
من تو قسمتاي اول اين پست يه جا گفتم كه توي اين شب بايد آجيل و هندونه خورد درسته اما اين دوتا تنقلات يه چيزه كلييه واسه تمومه ايران از اونجايي كه ما تو گيلانيم بايد جهت اطلاع اون دسته از دوستان كه شمالي نيستن بگم كه ما فقط اينارو نميخوريما . ما توي اين شب فسنجون ميخوريم آلو مسما ميخوريم ماهي ميخوريم قيمه ميخوريم اينا غذاهايي كه به عنوان غذاي اصلي سر سفره ي بيشتر شمالي ها اللخصوص فومني هاي عزيز هست .مخلفات سر سفره :زيتون پرورده و باقالي و خيار و سالاتتتتتتت و طرب(از اونايي كه كلش سفيده ) و دوغ و...... اينايي كه گفتم تا حالا ماله شام بود. بعد از شام هم اول چايي با رشته خوشكار و بعد هندونه و بعد آجيل تو همين بين فال حافظ و بعد كدو (از اونايي كه نارنجيه)و بعد پشمك و بعد اگه جا داشتيم ميوه و بعد اخته و البالوي خيس شده . همه همشهري ها همينا رو ميخورن ولي ممكنه ترتيبش فرق كنه.
البته ما اصلا شكمو نيستيما محض اطلاع هم استاني هاي عزيز گفتم اينارو تا اطلاعات عموميشون زياد بشه.
گذشته از شوخي:::::
شب يلدا يه جا بمونيم دلمونم جاي ديگه نباشه و با خيال راحت همه دور هم بشينيم و بگيم:
اي حافظ شيرازي تو محرم هر رازي
بر ما نظر اندازي تو رو به حق شاخه نباتت و قرآن و محمد
(ص) و صلوات(حالا چشماتو ببند و نيت كن) ........
تا طلبي ديگر از آبي بيكران حضورت.